Loveless .2017

وقتی نامهایی مثل CANAL+, CINE+, Arte را در عنوانبندی فیلمی مشاهده کردید مطمئن باشید آن فیلم مخاطب خاص را بیشتر نشانه گرفته و قصد پرفروش شدن ندارد. فیلم بی‌عشقی نیز که از حمایت شبکه‌های فوق برخوردار بوده نیاز به مخاطب پرحوصله و اهل تفکر و البته سینمادوست دارد. ریتم آرامی دارد و توضیح دادن یک مسئله و نه حل آنرا مد نظر قرار داده. خانواده و نقش والدین در یک کشور مدرن و کمی هم به بیچارگی انسان اشاره دارد. پدری که به فرزند دبستانی خود اهمیتی نمی‌دهد زن جوان دیگری را باردار کرده و منتظر تولد فرزندی دیگر است در حالیکه یک کودک سالم و زیبا در خانه دارد. مادری که دائم در حال فریاد زدن و دعوا کردن و خیره شدن به گوشی همراهش است، تنها هدفش زندگی با دوست پسر میانسال و پولداری است که تازه پیدا کرده. کودک در این بلبشو گم شده و پای پلیس و گروه‌های جستجو به داستان باز می‌شود. بعد از مراجعه به مادربزرگ کودک متوجه می‌شویم که مشکل رابطه والدین با فرزندان در نسل قبلی هم بوده و شاید تاثیرات آن، فاجعه امروز را رقم زده باشد.

نمادگرایی در سینما به شرط آنکه به نمادزدگی تبدیل نشود چیز خوبی است. برای تماشاگرانی که به پرده خیره می‌شوند و فیلم را می‌بلعند و از زیرکی، دقت و هوشی کمی بالاتر از متوسط برخوردار هستند نمادها به فیلم عمق و لایه بیشتری اضافه می‌کند و از خوش سلیقی فیلمساز حکایت دارد. در ابتدای فیلم دوربین ساکن منتظر زنگ پایانی مدرسه و خروج دانش آموزان از مدرسه است، کودک فیلم از جلوی دوربین عبور می‌کند و دوربین به آرامی خروج او از مدرسه را دنبال می‌کند اما پشت نرده‌های مدرسه متوقف شده و کودک در حال حرکت از کادر خارج می‌شود. این نرده‌ها و تاکید و ایستادن روی آنها تمثیلی از حبس و زندانی بودن کودک در یک شرایط بدخیم را نوید می‌دهد. نوار پلاستیکی راه راه که کودک در راه بازگشت از مدرسه از زیر خاک در آورده و آنرا به شاخه درختی در کنار رود آویزان می‌کند رها و آزاد شده از زیر خاک و افراشته در باد، پایان غم‌انگیز و مبهم فیلم را توضیح می‌دهد. احتمالا کودک در رود افتاده و غرق شده در عوض نوار پلاستیکی که از زیر خاک بیرون آورده به رهایی رسیده.

در فیلم روی گوشی همراه هوشمند و تاثیری که در جوامع مدرن و روابط اجتماعی و خانوادگی باقی می‌گذارد تاکید زیادی شده. نماهای ثابت و یا با حرکت آرام دالی رو جلو و عقب از پنجره‌ها در فیلم وجود دارد که قاب پنجره را تبدیل به یک کاراکتر همیشه ناظر کرده و نشان دادن قطره‌های باران یا شبنم روی شیشه پنجره که مانند اشک سرازیر است آنرا به ناظری غمگین و گریان هنگام مشاهده زندگی انسانها تبدیل کرده. در پایان فیلم کارگران برای بازسازی خانه کودک که فروخته شده وارد می‌شوند و دوربین دوباره با تاکید روی پنجره به برف‌بازی و شادی کودکان در میدان محل نگاه می‌کند و با نشان دادن اعلامیه کهنه و کمرنگ شده گم شدن کودک به هرگز پیدا نشدنش اشاره دارد.

وجود درختی خشک شده در دکور خانه دوست پسر مادر کودک و همچنین ساختمان مخروبه‌ای که گروه جستجو برای یافتنش به آنجا رفتند مرا یاد دو فیلم ایثار و استاکر اثر کارگردان فقید روسی، آندره تاراکوفسکی انداخت که شاید ادای دینی به او بوده یا شاید من زیادی با دیدن آنها احساساتی شده‌ام.

فیلم موسیقی چندانی ندارد اما ملودی زیبایی در عنوانبندی پایانی پخش می‌شود که توصیه می‌کنم شنیدن آنرا از دست ندهید.

/ 0 نظر / 16 بازدید