بعضی وقتها ، اما نه همیشه ، مطالعه یک داستان به مراتب بیشتر و عمیقتر از تماشای فیلم ساخته شده بر اساس آن داستان اثر گذار و لذتبخشه . به نظر من سکوت بره ها و هانیبال از این دسته‌اند.
کلا هانیبال به علت موفقیت چشمگیر داستان قبلی ، سکوت بره ها ، نوشته و ساخته شد اما نتوانست موفقیت رمان/فیلم قبلی را تکرار کند. البته فیلم بیشتر به خاطر بازی نکردن جودی فاستر لطمه دید.
من قبل از ساخته شدن فیلم هانیبال ، رمان را خوانده بودم و آرزومند بودم که فیلم هم ساخته شود. فیلم وامدار رمان است و همان هست که در داستان هم هست و خرده ای به ریدلی اسکات نیست.
اما سوالی که برای من و خیلی‌های دیگر در فیلم سکوت بره‌ها و هانیبال ایجاد شد و متاسفانه هرگز پاسخ آن داده نشد این بود که چرا آدمخواری مثل هانیبال عاشق یک زن جوان مثل کلاریس شده؟ ضمن اینکه این عشق بیشتر افلاطونی است نه جنسی. پاسخ در خاطره-کابوسی قدیمی در ذهن دوران کودکی دکتر هانیبال لکتر لانه کرده که در داستان هانیبال وجود دارد ولی در فیلم نیست. هانیبال در کودکی در کوران جنگ جهانی دوم به همراه عده‌ای از کودکان یک روستا از جمله خواهر کوچکتر از خودش توسط یک عده سرباز گرسنه در طویله نگهداری میشده. به خاطر سرما، قحطی و محاصره امکان دسترسی به غذا نیست و سربازها کودکان را به نوبت با تبر به قتل رسانده و می‌خورند. خواهر کوچک هانیبال هم قربانی این آدمخواری میشود. این واقعه بعدها خوردن آدمهای مجرم را برای او لذتبخش میکند و آشنایی هانیبال با کلاریس او را یاد خواهر از دست رفته‌اش می‌اندازد و عاشق او میشود.
من هنوز افسوس می‌خورم چرا نویسنده و کارگردان فیلم هانیبال به این نکته مهم در شخصیت‌پردازی هانیبال اشاره نکردند. شاید تصور می‌کردند قسمت سومی هم در کار خواهد بود و این مسئله را به قسمت سوم موکول کردند.