برای فهم فیلم‌های تارانتینو باید با سلیقه و نگاه وی به سینما و فیلمسازی آشنا باشید. سبک کار تارانتینو رئالیسم اغراق شده همراه با خشونت زیاد و کشتن است که در تمام آثارش کم و بیش آنرا رعایت کرده. خوشبختانه او درباره زامبی‌ها ، مریخی‌ها ، بازگشت به گذشته یا رفتن به آینده و سفر در فضا فیلم نمی‌سازد بلکه درباره مردم کوچه و خیابان فیلم می‌سازد و البته به ارجاع دادن به سینما هم علاقه دارد که فیلمهایش را به سینمای پست‌مدرن نزدیک یا تبدیل کرده. اغراق کردن که نوعی دروغ گفتن است، تردید و ناباوری در بیننده ایجاد کرده و بین او و فیلم فاصله می‌اندازد که از عناصر سینمای پست‌مدرن است. مثلا در همین فیلم هشت نفرت‌انگیز کاراکتر مکزیکی که قاعدتا باید خشن و بیکلاس و بیسواد باشد پیانو میزند یا سردسته خلافکارها غیر از زبان انگلیسی، فرانسه و اسپانیایی هم بلد است.
فیلم هشت نفرت‌انگیز که در آن جایزه‌بگیر ، ارتشی جنوبی و شمالی ، خلافکار مکزیکی ، کلانتر ، دلیجان ، سیاه‌پوست ، گروه راهزنان و شاید برای اولین بار زن خلافکار و آدمکش موجود است سعی کرده از بسیاری از آثار وسترن چیزی را در خود داشته باشد. گرچه اغراق‌گرایی همراه شوخ‌طبعی تارانتینو باعث شده که سردسته خلافکاران فرانسه بداند ، عضو خشن مکزیکی پیانو بزند، یکی از آنها بسیار شیک و مودب و اصالتا انگلیسی است (با بازی بازیگر انگلیسی تیم راث) و دیگری فردی باسواد در حال نوشتن خاطرات خود است و برای کریسمس میخواهد به دیدار مادرش برود که حتی اگر دروغ بوده باشد بسیار رمانتیک است که به ذهن یک یاغی رسیده. به سیاق آثار قبلی تارانتینو فیلم دارای خشونت بالا همراه با خون‌پاشی فراوان است. گرچه گیر افتادن یک عده مرموز در یک مکان به علت بوران و برف یادآور نمایشنامه معروف «تله‌موش» اثر آگاتا کریستی است اما این مکان ثابت و محدود که فیلم را به تـئاتر شبیه کرده یادآور فیلم «سگ‌های انباری» است. همینطور نمای رو به بالای دوربین که به نمای صندوق عقب معروف است Trunk shot و برداشت بدون قطع چرخشی دور یک میز که مورد علاقه تارانتینو است مشابه فیلمهای Reservoir Dogs و Death Proof ، در این فیلم هم استفاده شده. پایان فیلم نیز باز یادآور اثر دیگری از آگاتا کریستی به نام «و سپس هیچ کس نبود» است که در آن داستان هم عده‌ای با گذشته تاریک و مرموز در مکانی گیر افتاده و همه ده نفر آنها در انتها کشته می‌شوند. تخته‌هایی که به جای قفل درب هر بار با میخ کوبیده می‌شوند نماد و نشانه‌ای از صدای میخ کردن درب تابوت کاراکترها است.
برگ‌های برنده فیلم؛ فیلمبرداری ، موسیقی و بازی جنیفر جیسون لی هستند. کرت راسل بازی خوبی دارد اما گویی مستقیم و بدون تغییر از فیلم وسترن عجیب و غریب Bone Tomahawk 2015 بیرون آمده. تیم راث خیلی سعی کرده که شبیه به کریستوفر والتز در فیلم «جانگوی آزاد شده» باشد ولی نیست. مایکل مدسن که انگاری از دل فیلم «بیل را بکش» بیرون پریده، که البته ممکن است این شباهتها عمدی بوده باشند.
به نظر من خیلی خوب بود اگر ژنرال جنوبی با بازی بروس درن و آن فلاشبک مربوط به ماجرای بین پسرش و سرگرد شمالی سیاه پوست از فیلم حذف میشدند که هم فیلم را طولانی کرده و هم به داستان لطمه زده. از لحاظ منطقی گروهی خشن که به زنان و پیرمرد صاحب مغازه رحم نمیکنند بعید است که بعلت پیر بودن یک ژنرال ارتش که قطعا دل خوشی هم از راهزنان ندارد به او رحم کنند و ریسک بزرگی برای زنده نگه داشتن آن بپذیرند.