ـ اول از همه باید بگویم دیدن فیلمهای بلا تار یک تجربه سمعی و بصری منحصر به فرد و چیزی شبیه به خواب دیدن است. حتی اگر تماشای این فیلمها لذتبخش نباشند برای علاقه‌مندان سینما ضروری است که تجربه دیدن این فیلمها را پشت سر بگذارند. فیلمهای بلا تار چیزی فراتر از خود سینماست.
از ویژگیهای عمده فیلمهای بلا تار میتوان به سیاه و سفید بودن ، برداشت بلند و بدون قطع و استفاده از پلان‌سکانس و تدوین فیلم در حین فیلمبرداری ، استفاده کم از دیالوگ و استفاده زیاد از سکوت و صدای محیط اشاره کرد.

ـ اما آنچه که من از فیلم اسب تورین برداشت کردم، احتمالا برداشت کردن بهترین روش نقد این فیلم است و سخت میتوان به درون آن نفوذ کرد: 
طولانی‌ترین دیالوگ فیلم در واقع یک مونولوگ طولانی از مردی فربه و سرخوش است که ظاهرا دارد آسمان را به ریسمان میدوزد ولی به وضوح مشخص است که فقط اراجیف سرهم میکند و حرف مهم و مربوطی نمی‌زند. تنها جمله کوتاهی که پیرمرد درشکه‌چی در پاسخ به مرد فربه میدهد این است: همش چرنده.
برداشت من این است که مرد فربه که جملاتی شبه فلسفی و عجیب و غریب ولی بی‌ربط میزند در واقع خود نیچه را به عنوان یک فیلسوف نمایندگی میکند. اشاره به مرگ خدا که در کتاب چنین گفت زرتشت نیچه هم وجود دارد شاید میتواند علامتی دال بر این برداشت من باشد. در مقابل میبینیم که درشکه‌چی سبیلی پرپشت و بلند و به قول معروف نیچه‌ای دارد. انگار که در این فیلم این درشکه‌چی است که با سکوت خود و رنج کشیدن وظیفه فیلسوف را به دوش حمل می‌کند. مرد فربه و وراج با همه ادعایش برای یک بطری عرق به درب خانه محقر درشکه‌چی آمده و توان تهیه و درست کردن یک بطری عرق را ندارد و برای آن نیازمند به درشکه‌چی است با این حال گوش او را از اراجیفش پر میکند و دردی هم از او درمان نمی‌کند.
همه اینها را توضیح دادم تا به این نتیجه برسم که به نظر من در فیلم اسب تورین بلا تار طرف درشکه‌چی را گرفته نه نیچه فیلسوف را. در واقع این فیلم نه داستان اسب بلکه بخشی از داستان زندگی محقر درشکه‌چی است که اسب را شلاق میزند ولی خود به شدت از روزگار شلاق میخورد و حتی هنگام خوردن سیب‌زمینی آب‌پز شده هر روزه نیز دائم دست و دهانش می‌سوزد. در سکانسی نمادین که درشکه‌چی و دخترش قصد ترک خانه را دارند اسب را در انتهای گاری می‌بندند و خودشان گاری و اسب را با هم می‌کشند. در واقع این انسان است که به درشکه بسته شده و آنرا می‌کشد و اسب خیالی آسوده دارد و اگر باید به حال کسی گریست آن درشکه‌چی است نه اسب. در این سکانس به شکلی نمادین دوربین تلاش درشکه‌چی و دخترش را برای بالا رفتن از یک تپه و بازگشت بدون نتیجه آنها به جای اولشان را نظاره می‌کند. سکانسی که بسیار شبیه به افسانه سیزیف است و به روزمره‌گی و پوچی زندگی انسان اشاره دارد. 
تنها نکته دیگری که از ادامه فیلم برداشت کردم خشک شدن چاه بعد از آمدن کتاب مقدس به خانه بود. نمیدانم برداشت من درست است یا نه ولی بعد از ورود و خواندن کتاب مقدس به خانه اوضاع به مراتب بدتر از قبل شد و بهبودی رخ نداد. شاید منظور بلا تار این باشد که اولا آن گاریچی که اسب را شلاق می‌زند چه بسا از خود اسب هم بیچاره‌تر است و فلسفه و دین هیچ کدام مرهمی بر دردهای بشر نیستند و چه بسا خودشان درد باشند.
تورین یا تورینو نام شهری در کشور ایتالیا و مکان کارخانه شهیر خودروسازی فیات است.