موجودات و آدم‌هایی عجیب و غریب که قبلا در دنیای فانتزی کمتر مشابه آنها را دیده‌ایم بعلاوه کمی ماجراهای سفر در زمان مشابه بازگشت به آینده، مقداری رمانتیزم از جنس تایتانیک مثل عشق در نوک عرشه کشتی و ترکیبی از لحجه‌های بریتانیایی و آمریکایی، برشی از جنگ جهانی دوم و کلیشه نبرد خیر و شر که هنوز کهنه نشده و قابل استفاده است با بازی عالی ساموئل ال جکسون در نقش منفی داستان که در این امر سابقه طولانی دارد در کنار بازی قوی و پر میمیک (حرکات صورت) اوا گرین همراه با فیلمبرداری و جلوه‌های ویژه مطلوب و داستانی پیش رونده فیلم را دلچسب و شیرین کرده. پارادوکس مرگ پدربزرگ در رابطه با بازگشت به گذشته در اینجا معکوس شده. یعنی به جای اینکه نوه‌ای به گذشته برود و باعث مرگ پدربزگش شود و بنابراین خودش دیگر نمی‌تواند در آینده وجود داشته باشد، نوه به گذشته رفته و از مرگ پدربزرگش در آینده جلوگیری می‌کند. ضمن اینکه زیباترین صحنه فیلم دیالوگی است که بین نوه و پدربزرگ جوانش رخ می‌دهد. پسر نوجوانی که پدربزرگش را در زمان حال از دست داده در گذشته به او که از چیزی خبر ندارد می‌گوید که خیلی دوستش دارد.